شیرینکم بی تو میمیرم
سلام
بالاخره ما اومدیم اونم بعد از کلی اتفاق و خبر ،اول از همه بگم قرار بود اسباب کشی کنیم که این کار با موفقیت انجام شد محمد پوریای شیطون بلای مامان هم کلی اذیت و کلی هم خوشگذرونی کرد .
قبل از اینکه امتحانامون شروع بشه تندی همه وسایلا رو جمع کردیم و ... روزهای اول بعد اسباب کشی چون خونه خیلی سرد بود حدودا یه 4روزی رو خونه مامانیشون اطراق کردیم تا اینکه بابا جون تمام پنجره هارو با کمک عمو محمد پلاستیک کرد و با روشن شدن بخاریها خونه هم گرم شد و ما هم بعد از کلی کیف و حال اومدیم ولی خودمونیما چقدر از مستاجری بدم میاد خدا به همه ما مستاجرا یه صبر بزرگ بده تا تحمل کنیم آخه کی ما هم خونه دار میشیم به قول آقامون هر چی صلاحه خداست.
آره داشتم میگفتم با استقرار یافتنمون و شروع امتحانا من و بابایی خیلی کم عسلمون رو تحویل میگیریم و از این بابت خودمون هم عذاب میکشیم بهت قول دادم که امتحانا که تموم بشه ببرمت پارک و باهات اونقده بازی کنم که از خستگی خودت بگی مامان جون بس .
خیلی حرفها و کلمه های قشنگ جدید میگی مثلا : کامپیوتر (کامپیتر ) ،I love you(آلا ولا)،کوچولوی من (اوچولوی من)،بادکنک (باکنک)،پتو(پتو)
یاد گرفتن یه حرکت جدید با توپ با دستت توپو بر میداری و میندازی بالا ،حالا یا با پا یا با دست میزنی زیرش تا بره بالا و کلی ذوق میکنی
عاشق نقاشی کردنی و هر وقت میبینی ما داریم درس میخونیم یه دفتر یا برگه بر میداری و شروع میکنی به نقاشی کردن همش یا خط یا دایره و نقطه به قول خودت جوجو ، ماهی ، گل


شیرینکم بی تو میمیرم
